دوستان من سال نودوچهار ازدواج کردم سنتی.. دوتابچه دارم... واقعا دیگه کم آوردم بخاطر محبتی ک ب همسرم داشتم باهمه چیز کنار اومدم... ولی الان یک مدته از وقتی مادرم ازدواج کرده رفتارهای همسرم تغییر کرده چون فکر میکنه من جایی پناهی ندارم یا من قهر میکنه سرهمه چیز محبت نمیکنه منم واقعا کم آوردم الان دوشبه ک جای حالش رو شبا توی اتاق میندازه ....
اگر خیلی هم سختت هست برو خونه مادرت قهر بیرونت که نمیکنن حداقل بهش بفهمون. که... متاسفانه یرسری شوهرا اینجورین یا بچه که میاد میگن. بخاطر بچه نمیره هی اذیت میکنن ولی باید بجنگی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بگو با 10 تا بچه هم حتی میرم چی فکر کردی نزارین با فکرای سمی که دارن اذیتتون کنن
نمیدونم واقعا بخاطر آبروی بچه هام و آینده شون بعضی کارها و انجام نمیدهم...من پدرم سال نودودو فوت شدن..مادرم هم یکساله ازدواج کرده رفته روستا یکم دوره براهمون چندماه یکبار میرم سرمیزنم الآنم از تابستون نرفتم..واقعا نمیدونم دیگه من قصدم طلاق اینا نیست میخام زندگی کنم ولی شوهرم هم بعضی رفتاراش دلم رو میشکنه...میگم چندساله ب من خانومی وخرفای قشنگ نگفتی.میگه لابد گفتنی نبودی ک نگفتم