2777
2789
عنوان

مادر....

| مشاهده متن کامل بحث + 116 بازدید | 18 پست
منم اینارو از سر گذروندم مادرم ک دخالت میکرد تو حرف منو داداشم اونجا هم بی محلش میکردم انگار نمیشنوم ...

این فقط دنبال اینه منو تحقیر کنه خیلی دوست داره تحقیرم کنه 

یعنی ببین هرکسی منو میشناسه برام تحترام قائله و دوستم داره 

فقط این انگار دشمنشم 


منم اینارو از سر گذروندم مادرم ک دخالت میکرد تو حرف منو داداشم اونجا هم بی محلش میکردم انگار نمیشنوم ...

بهم میگه درس خوندی استادت کی بوده بهت تربیت یاد نداده 

اینجوری بهم میگه من اعتماد به نفسم میاد پایین 

هیچوقت هوامو نداشت 

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

بهم میگه درس خوندی استادت کی بوده بهت تربیت یاد نداده  اینجوری بهم میگه من اعتماد به نفسم میاد ...

خب تو هیچوقت نباید ضعف نشون بدی بگو دست پرورده توام حتما بتو کشیدم.در کل میگم ک چارش بی محل کردنشه منم عین تو بودم اول دعوا میکردم با مامانم اون یکی میگف من ۴ تا ولی اون کوتا بیا نبود ب جنون رسونده بود منو یبار انقد کل کل کردیم ک من دیگ دیوونه شدم نصف وسایل چینیا و شیشه هارو شکستم کل خونه رو بهم ریختم تو یخچال هر بود خالی کردم رو فرش!بعد بازم منو ول نمیکرد منو عصبی تر میکرد حتی تو اون حالت! منم ی چاقو برداشتم گفتم ی کلمه دیگ بگی واقعا میکشمت😐😂 واقعا هم تو اون لحظه ممکن بود ی بلایی سرش بیارم تا دیگ ساکت شد! فرداش دوباره ب طرز وحشتناک تری میرف رو مخم😐 منم ب این نتیجه رسیدم ک بی محلی بهترین راهه انقد بی محلش کردم الان یکم بهتر شده همچنان بازم بهش رو نمیدم کلکل هم نمیکنم چون قبلا انقد کلکل کرده بودم داشتم دیوونه میشدم.

خب تو هیچوقت نباید ضعف نشون بدی بگو دست پرورده توام حتما بتو کشیدم.در کل میگم ک چارش بی محل کردنشه م ...

دقیقاً مامان منم اینجوریه حس میکنم دیوونه شدم 

من بچگیامو پیش عمم بزرگ شدم 

خداروشکر که پیش اون بزرگ نشدم وگرنه مثل خودش میشدم 

یه خواهر دارم الان اصلا نمیتونه باهاش حرف بزنه چون اجازه حرف زدم بهش نمیده 

مامانمم بخاطر همین اون هرکار بکنه بهش چیزی نمیگه 

فقط من از همه اونا منطقی‌تر و آرومترم هرچی دلش میخواد به من میگه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز