شوهرم رفته سفر کاری تا دوهفته دیگه هستم خونه مادرم بعد الان اومدم خونه رو واسش تمیز کنم به شدت بهم ریخته اس گفتم جارو بکشم گفت نه جارو نکشی ها آشپزخونه گاز روغن ریخته روش سینک لکه دار شده گفتم خب دستی به آشپزخونه میکشم بعد به مادرم گفتم این در روغنو بازمیکنی میخوام بریزم توی جاش گفت والا من حوصله ندارم بزار فردا انقدر انرژی منفی داد اومدم نشستم چی بهش بگم واقعا اگه کارم نکنیم میگه کارنکرده😕
مثه مامانم 🙁دوساله ازدواج کردم ببین تو کابینت و کل خونخرو ببینی همون شکلیه که مجردبودمو اومدم خونخ یه سری گفنم مامان توروخدا این تو کابینت سینک و مرتب کن یه تو کابینتی لنداز نمیندازی خودم بخرم بیارم🥴
😕من وقتی اومدن خونه جدید کابینت رو چیدم الان همونه نیم مترخاک روشونه نمیزاره تمیزم کنیم
وقتی من ازش پرسیدم گفت حوصلم نمیکشه از علاقه افتادم گفتم اخه چرا ببین من تمیز یکنم و. گفت تو فرق داری راستش حس میکنم خونه ما و بچه هاشو میبینه مقایسه میکنه با مال خودش بابامم واسه وسایل خونه هزینه نمیکنه شاید به خاطر همونه