مامانم دیگه دیوونم کرده،یه ذره استینم کوتاه باشه،میگه ساق دست باید بپوشی،پات معلومه،موهات معلومه،دیگه خسته شدم، ازش بدم میاد،اومدم صبح ساعت پنج و نیم برم با اتوبوس یه شهر دیگه، بلند شده تو تاریکی میگه این چه لباسیه پوشیدی،امروزم میگه دختر فلانی چادر میپوشه،اون یکی میپوشه،تو بایدددد حرف منو گوش کنی،چادر بپوشی،اصلا از چادر زده شدم،دوست ندارم بپوشم،میگه تو حرف منو گوش نمیکنی،از این به بعد کاری داشتی منم حرف تو رو گوش نمیکنم،انقدر نفهمه،دیگه ازش بدم میاد،نمیدونم چیکار کنم، کاش میمردم راحت میشدم از دستش😭کاش کسایی که لیاقتشو بچه ندارن خدا بهشون بچه نمیداد