تو غربتم شهر غریب
سرما خوردم افتادم تو جا
شوهرمم زورش میتد بره داروخونه واسم دارو بگیره
کرونا که داشت ۱۴ ،۱۵ روز تموم تو بیمارستان واسش دوییدم
اما نه کسی واسم سوپی آشی میده نه حتی شوهرم با منت و اصرار بره واسم قرص و دارو بخره
چه قدر ما زنا بدبختیم
افتادم تو جا حالم خرابه