پسره آرایشگره بنظرتون ب من حس داره یانه
من با عمم اینا زندگی میکنم عمم خیلی پولدارن وضع مالی ما خیلی ضعیفه بخاطر عمم ک خودش تنهاس میرم شبا پیشش میخوابم بعد این مغازه جفت خونشون مال خودم دست یه آرایشگاه س پسره
چند بار اومد آب ببره چون آب قطع بود ک سر مشتری بشوره ما آب داشتیم باهام حرف زد گفت اسمت چیه ازاین حرفا من محلش ندادم پسره خیلی از من خوشگلتر مشخصه وضعش توپه هم از لحاظ خونه ماشین قیافه عالیه من خیلی بی محلی بهش کردم چون فکر میکردم اون فکر یانه من دختر عمم یعنی جز این خانواده ام
هروقت از دم مغازه ش رد شدم بهش اخم میکردم دیگ بهم توجه نمیکنه من الان عاشقش شدم چیکار کنم ب چ راهی وارد بشم دیگ ام نیومد برا چیزی دم خونه عمم مغازه شم شلوغه ک ب بهانه برم برا موجودی چیزی بگیرم