برای تانگو آهنگ عروسیمون پخش کردن....نمیدونم چرا حالم دگرگون شد یاد گذشته افتادم ...اون لحظه اون احمقو با یکی دیگه تصور کردم بغل هم....خیلی دلم گرفت ...چرا من آنقدر باید احساسی باشم..
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نه گیر نیست من خوشحالم اتفاقاً دعا میکنم زودتر از دست این فاسد راحت بشم ...ولی ناراحتم از اینکه دلمو شکوندن از اینکه قبلا از دست یک بی لیاقت ناراحت میشدم از اینکه اومدن به یک دختره۱۶.۱۵ساله ای ظلم کردن مریضش کردن چرا باید از فشار عصبی رگامبگیره چرا باید ناراحتی معده بگیرم
ناراحتم از اینکه با اینکه انتخاب من نبود و راضی نبودمبه این ازدواج ولی سعی کردم بسازم ...ناراحتم بخاطر کارها و زحمتهایی که براش کردم بخاطر عمر هدرفته ام