گذشت الان مثل سگ پشیمونه اون یاروم ک پول داده بودن فامیل درجه ۳ بود گندش در اومد همه فهمیدن ۱۳ سالم اینا بود ۱۶ ازدواج کردم سالم رفتم خونه شوهر سر بابام بالا نگه داشتم ، ولی الان از بابام دوری میکنم بخاطر حسادتاشون انقد دعا اوردن خونم
نامادریم ۳ سال اول دیگه جوری شده بود روز خوش نمیدیدم از بالشتا جهازم دعا در اوردم سر دعا ک بود تو خونم کتک کاری شد بچه ۴ ماهم افتاد اولین عیدم کل صورتم کبود بود هیچ جا نرفتیم تا دوست شوهرم بردش پیش سید سرکتاب باز کرد جفتمونم نامادری داریم