الان یهو بحث مدرسه و دانشگاه شد بعد داداشم گفت حالا اگه دانشگاه یه شهر دیگه رفتی، یهو مامانم پرید وسط گفت چرا یه شهر دیگه؟ همینجا کلی دانشگاه داره
با خنده و خوشیم داشتیم حرف میزدیم ولی ضدحال بدی خوردم
من تمام امیدم برای دانشگاه رفتن تو یه شهر دیگه به مامانم بود که میگفتم اجازه میده و بابام نمیتونه چیزی بگه:)))
تصور اینکه بخوام تو دوران دانشگاهم همینجا پیششون بمونم داره دیوونم میکنه
من فقط دارم تحملشون میکنم به امید اونروزی که برم...