مدرسه دوران دبستان ...توکلاسم هواسرده ازپنجره حیاط ونگاه میکنم ...منتظرم زنگ بخوره برم خونه ...مامانم یه سوپ گرم درست کرده باشه وبخورم وبرم زیرپتو تازمان شام ...کاش میشدبرگشت به بچگی وقبل 9سالگی بااون معصومیت وگناه نکرده مرد...
مادرمراببخش دنیاارزش کوبیدن به شکمت رانداشت🥲