اقا چرا اینجورین این پسرا بخدا ۴ سال بود بیشتر از ۵ بار پیشنهاد داده بود هی میگفت اوکی ما همکاریم ولی بریم بیرون و فلان قبول نمیکردم البته همو نمیدیدیم هر دو معلمیم
امروز منو دید اصلا رفت غیب شد زنگ زد معلوم بود استرسی شده بود اصلا نگفت بریم یا برسونمت
حتی بهش تیکه هم انداختم گفت نه تو قبلا گفتی که نمیای
ببین حلسه بود بعد هی موش و گربه بازی درمیاورد پسر به اون گندگی یه سری پشتشو کرد یسری کلا تا منو دید ناپدید شد بعد رفت تو ماشینش هرچی گفتم ماشینت چیه با کدوم ماشین اومدی منو پیچوند
عصبانییییم این همه اصرار کردن و موندش چی بود پس
خانواده هامون همو میشناسن ما از نزدیک خوب همو ندیدیم
جدی میگم چند باری ابراز علاقه کرده بود رد کرده بودم
فکر کنم هول کرد اونجا یا تلافی میکرد😂
اون ۲۵ سالشه من ۲۳ من نمیدونم شخصیت پسرارو ولی میدونم که این از اون پسر مذهبی هاست تا حالا با دختری دوست نبوده
شما بگین با این که امروز کاملا شرایطش بود همو ببینیم اینجوری کرد؟
قبلش خودش مشتاق بود پیام میداد زنگ میزد یهو رد داد