دستِ مرا بگیر و به پا خیز...دیوانهوار تاکه برقصیم...با این درخت شادِ اقاقی،در روشنای زمزمِ گلهاش،رقصی چنان میانهی میدان... رها ز نقص... تا چشمِ آسمان و زمين و زمانیان نتواند در این میانه باز شناسد رقصنده را ز رقص...
دستِ مرا بگیر و به پا خیز...دیوانهوار تاکه برقصیم...با این درخت شادِ اقاقی،در روشنای زمزمِ گلهاش،رقصی چنان میانهی میدان... رها ز نقص... تا چشمِ آسمان و زمين و زمانیان نتواند در این میانه باز شناسد رقصنده را ز رقص...
یک دفعه وحشتناک زیر شکمم سوخت یه چاله و یک دست انداز بود
اگه خونریزی نداری که مسئله ای نیست
ضربه اثر گذاشته روی شکمت
دستِ مرا بگیر و به پا خیز...دیوانهوار تاکه برقصیم...با این درخت شادِ اقاقی،در روشنای زمزمِ گلهاش،رقصی چنان میانهی میدان... رها ز نقص... تا چشمِ آسمان و زمين و زمانیان نتواند در این میانه باز شناسد رقصنده را ز رقص...