سلام دوستان من ٢٠ سالمه و ٣ ساله با فردی توی رابطه هستم همو دوس داریم و قصد ازدواج .
چند روز پیش صاحب کارم دختر داییشو فرستاد تا از من خاستگاری کنه ومن شوکه شدم و جواب رد دادم . یعنی تنها کسی که هرگز فکر نمیکردم به من علاقه داشته باشه صاحب کارم بود . که وقتی فهمیدم خیلی شوکه شدم البته من زیاد نمیشناسمش در حد 5 ماهی که تو دفترش مشغول کارم تاحالا هیچ رفتاری هم ازش ندیده بودم که متوجه بشم به من حسی داره یا نه .
تا وقتی که دختر داییش اومد صحبت کرد من جواب منفی دادم .
بعد از این ناراحت بودم و حس معذبی داشتم. به صاحب کارم پیام دادم محترمانه عذر خواهی کردم و در جریان ماجرا گذاشتمش . ولی اون نمیدونست دختر داییش به من گفته از طرف. صاحب کارم هست .بهم پیام داد
*وایی بهتون گفت؟
* من نمیخواستم شما بدونید
*احمق همه چیو خراب کرد من فقط گفتم بپرسه شما قصد ازدواج دارین یا نه😡😡😡*لطفا فراموشش کنید جسارت منو ببخشین
من عذاب وجدان گرفتم بخاطر این حرفش که گفتم کاش نمی گفتم بهش هیچی . و اصلا مزاحمتی چیزی هم ایجاد نکرد و گفت فراموشش کن .
ولی من یه جوریم چند روزه که اصلا اوکی نیستم و حس عذاب وجدان دارم با این که فردی که باهاش تو رابطه هستم رو خیلی دوست دارم اما چند روزه یه جوری هستم و ناراحتم خواستم باهاتون حرف بزنم و دلم میخواد این حس از من دور بشه نمیدونم چیکار کنم همش یه این فکر میکنم که جواب رد دادم دلش شکست یا هرچی ولی علاقه ای بهش ندارم .
اولین بار هم نیست که خاستگار داشتم ولی روی این مورد حس بدی دارم