چند وقتی میشه وسواس فکری دارم و معدم هم اذیت میکنه هم نفسم میگیرفت بعد چون تنهایی اذیتم میکرد باعث میشد فکری تر بشم اومدم چند روزی خونه مادرم موندم با بچم در حد پنج روز حالا مادرم پیشنهاد داده میگه بیا طبقه پایین ما زندگی کن با شوهرت چند ماه خونه خودتو هم اجاره بده ک از تنهایی نترسی من همیشه اینجوری نبودم ولی اینکه بیام چندوقت ی بار بهشون سر بزنم یا همینطوری بمونم بهتر دوست دارم تا این ک کلا برای زندگی با اثاث اینا بیام پیششون برای زندگی حس میکنم دیگه مستقل نیستم و دخالت ها و زندگی هامون یکی میشه یا دعوا و حرفای من شوهرم هم میره به گوششون بیشتر میفهمن جای من بودید قبول میکردید پیش خانواده تون زندگی کنید
بهم میگه پس نیا هی بهم بگو از تنهایی میترسم انقدر غصه خوردم اینو گفت آدم با مادرش درددل میکنه اینو بگه حالم آدم گرفته میشه بخدا من آدم استرسی هستم و وسواس فکری یک ماهی میشه منو درگیره کرده ناراحت شدم اینطور بهم گفت
منم با این ک دوس دارم تندتند برم خونه مامانم ولی دوس ندارم پیششون زندگی کنم چون ب قول خودت شاید ادم ...
بهم میگه پس نیا هی بهم بگو از تنهایی میترسم انقدر غصه خوردم اینو گفت آدم با مادرش درددل میکنه اینو بگه حالم آدم گرفته میشه بخدا من آدم استرسی هستم و وسواس فکری یک ماهی میشه منو درگیره کرده ناراحت شدم اینطور بهم گفت
خیلی بستگی به خودتون داره اگه دوست داری دائم از نظراتشون استفاده کنی و در کنارشون باشی و زیر نظرشون ...
بهم میگه پس نیا هی بهم بگو از تنهایی میترسم انقدر غصه خوردم اینو گفت آدم با مادرش درددل میکنه اینو بگه حالم آدم گرفته میشه بخدا من آدم استرسی هستم و وسواس فکری یک ماهی میشه منو درگیره کرده ناراحت شدم اینطور بهم گفت