شوهرم ۲ تا پسرن و پدر ندارن(تو بچگیشون پدرشونو از دست دادن)
وابستگی خیلیییی زیادی بهم دارن، از دوران آشناییمون اینو میدونستم
همیشه احترام همو نگه داشتیم، خیلی هوامو داره و پسر محترمیه
اما
هر وقت میرفتیم گشت و گذار، برادر شوهرم همراهمون بود
الان واسه خریدای عروسیمونم همراهمون میاد
حتی واسه خونه دیدن هم میومد، کلا انگار پدر و پسرن تا برادر
جرات ندارم به شوهرم بگم چرا هر جا میریم برادرت میاد
دیشب به بهونه اینکه دلم واست تنگ شده و ..... خودش تنها اومد دنبالم
اوایل اصلا اظهار نظر نمیکرد ، اما جدیدا واسه وسایل و رنگ وسایل خونم اظهار نظر میکنه
خانواده م ناراحتن که چرا همیشه برادرش همراهتونه
منم بهونه میارم که شوهرم پا درد داره نمیتونه رانندگی کنه واسه همین اون میاد که رانندگی کنه
برادرش الان بیکاره، به نظرتون بره سرکار از این حجم وابستگی کمتر میشه؟