ببین سایه دارن زرد مشکی یهو یه چیزی از جلوت رد میشه ...
بعد اگه زیر سایه سنگین بخوابی تو دهات یا خونه هایی که خیلی وقته خالی بوده شب خوابشون میبینی صبح پاشی بدنت کبوده
من حتی نزدیک گورستان دهمون یکی رو دیدم از پشت انگار جسه یه حیوون بود آمل یجوری راه میرفت
حتی اینجا رد سمشون میمونه
خیلی داستان راجبشون زیاده
خانومای حامله مخصوصا مادرم سر من چندتاشون دیده بود منم یبار جنب بودم خواب دیدم تو اتاقم میرقصن چشام نیمه باز بود صدا تلوزیون میومد اخبار بود بعدش سنگین شد بزور مادرم تکونم داد برا شوهرم تعریف کردم میگف توهمه که تو بختک دیدی ولی قشنگ صدای بیست و سی رو میشنیدم