دوستان اولا خواهش میکنم توهین یا بی احترامی نشه ایشون پدرمه و برام عزیزه درسته افکار غلطی داره اما خیلییی رفتار و اخلاق و افکار خوب هم داره.
خوب پدر من تو یه خانواده پر جمعیت بزرگ شده از اون خانواده های ده پونزده نفری،بابام بچه دوم بوده و پنج شیش خواهرکوچیکتر از خودش داره،داداش هم داره منتهابابام مث بزرگشون بوده
حالا ایشون وقتی که جون بودن کم کم خواهرا ازدواج کردن ورفتن و عمه هام هرکدوم که مشکلی تو زندگیشون پیش اومده همیشه همیشهه بابام رو در جریان قرار دادن و حتی تو دعوا هاشون یادمه شوهر عمه هام یا عمه هام زنگ میزدن به بابام و اوقات ماهارو هم تلخ میکردن
زمان قدیم تر ها هم یکی از عمه هام با شوهرش به مشکل خورده و طلاق گرفته و کلیییی ماجراهای قهر و دعوا داشتن تا طلاق گرفته که این وسط بابام خیلیییی تحت فشار بوده و بعد ها هم فهمیدیم یکی دیگه از عمه هام شوهرش معتاد شده و رفتن تو کارای طلاق که این وسط بازممم بابام از اول تا آخررر ماجرا باید حضور داشت چون زنگ میزدن بهش یا پا میشدن میومدن خونمون .
تمامم این مسائل باعث شد بابام کلا از داماد بدش بیاد و همچنین از دختر داری چون خیلیی اذیت شده از قدیم تا همین تازگیا از وقتی که من بچه بودم یادمه میگفت دحتر خوب نیست داماد بده و از این حرفا
همیشه میگفت دخترت رو باید زود شوهر بدی دخترخیلیی سختی داره و از این حرفاتا اینکه منو خواهرمو که از همون ۱۲,۱۳سالگی خواستگار داشتیم تو اوج نوجونی شوهر داد چرااا چون حوصله خواستگار و این چیزا رو نداشت
قشنگگ با تموم وجودم حس میکردم از اینکه میبینه دخترش یا افراد نزدیک زندگیش سینه درمیارن و به سن بلوغ میرسن بدش میاد و حرص میخوره همیشه میگفت وایی دوباره خواستگار دوباره داماد ،دختر تا خواستگار خوب داره باید شوهر بدی که به خداوندی خدا این که مارو اینقدر زودانداخت تو زندگی مشترک خیلیی اذیت شدیم
شما دختر خود ساخته و قوی باش، شوهر مناسب انتخاب کن، دردسرها الکی نبر برای بابات اونم کم کم اوکی میشه، خیلی بهش فشار اومده بنده خدا، واقعا سخته نقش پدری برای چند تا خواهر بازی کنی از پا در آوردن بنده خدا
الان هم میونه خوبی با شوهر خواهرم نداره بد باهاش نیست اما خوبم نیست خیلییی معمولی چرا چون دامادمون یبار بی ادبی کرده بود در برابر بابام از اون موقع اومد یه زمین خیلییی باارزشس رو زد به نام پسرا
و بازز هم از این لحاظ منو خواهرم یه ضربه دیگه خوردیم چون که بابام از داماد خوشش نمیاد و میترسه داماد ادعای ارثش رو کنه و پسراش تو درد سر بیوفتن تا جاییی که را داره زیر زیرکی زمین و ماشین و این چیزا به پسراش میده و با تماممم وجودمم از این قضایا ناراحت میشم
منم نادونی کردم حتییی اعتراض نکردم سر قضیه زمین و ماشین و بابام فکر کرد ما مشکلی نداریم و حق به جانب شد تا همین چند وقت پیش به روش آوردم خیلییی حق به جانب جوابم رو داد که نمیخوام داماد ادعای ارث از پسرام کنه آخه کسی نیست بگه گناه من چیه شوهر خواهرم بی ادبی کرده
واقعا مشکل آدم های سنتی اینه که فکر میکنن چیزی به دخترشون بدن دادن داماد، بعد ميگن مرتیکه خر عنتر کیه که من چیزی بهش بدم، واقعا نمیدونم باید با خواهرتون هماهنگ باشید از در نرم کردن دلش در بیاین، شوهراتون نباید اصلا نظر بدن