من از مادرشوهرم بدم مییاد زنگ ک میزنه تنم میلرزه اگه جواب ندم زنگ میزنه ب شوهرم ک فلانی کجاست ج نداد اگه شوهرم ج نده زنگ میزنه ب برادر شوهرم ک اینا چرا جواب نمیدن .خلاصه پریشب زنگ زد گفت اومده بودی اولین باره میبینم صورتت خیلی نورانی بود عین من مونده بودم چی بگم تو دام گفتم حضرت مریم بودم همش چرت و پرت میگه هیچی نگفتم فقط من دوسه روز پیشش وکس کرده بودم .اصلاااا حوصله این چرندیات رو ندارم نمیدونم واقعا چیکار کنم ؟