4ماه بخاطر کار لعنتیش داغون بود وروی اعصاب وروانش راه میرفتند تا4شنبه من چیزی گفتم انگاری منتظر جرقه بود
یهو منفجر بشه شروع کرد به داد وبیداد بعد هم ازخونه زد بیرون موقع بیرون رفتن گفت اگر من رو دیگه دیدی
من گفتم میره بیرون تابی میخوره وهواش عوض میشه ومیاد گوشی هم نبرد اما دیگه ازش خبری ندارم