بچه ها زندگیم قصه دراز داره فقط بگم بعد یه سال رفتم پیش دکتر ا ننویس بهم گفت فقط جدا شو این ادم خیلی کارا تو فکرشه ولی بابات نمیذاره باید بجنگی اگع بری خونش باید سایه یه زن دیگرو تا عمر دادی تحمل کنی
الان شکایت کردم برای نفقه حکمش بیاد میرم برای طلاق ولی بابام نمیذاره و من موندم چه جوری جلوش وایستم