سلام خانمها من قم زندگی میکنم خانواده ام راه دورن مادرم یکی منو داره یه داداش دارم بیست و پنج سال مریضما روزا تلفن میزنه صبح و غروب حدود بیست دقیقه صحبت میکنیم دیروزداشتم صحبت میکردم زلزله اومد من اصلا متوجه نشدم شوهرم سرکار بود زنگ میزد گوشی پشت خطی رو نشون نمیداد قطع که کردم منو بست فحش که گوشی چرا انقدر اشغال میزاری حالا فقط بیست دقیقه قسم میخورم شب تو رو میبرم شهرستان
آوند خونه خونمون باید آیفون من باز کنم یه بار زنگ زد گفت گوشی چرا نگرفتی گفتم دست بچه بود گفت من جواب بدم تا جواب بده ن قطع کردی دوباره زنگ زدی گرفتم میگه ده دقیقه بچه نمیزاشت گفتم چرا دروغ میگی تازه زنگ زدی که