میدونی من کی هستم؟ من یه دخترم که دنیا بهم یاد داد خودمو هم دوست داشته باشم! من خودمو باوجود نقصهام از بهترینها میدونم! خودمو تو آیینه جهان از زیباترینها میبینم و خودمو به راحتی وابسته و چرک نویس هیچ احساسی نمیکنم! مذهبی نیستم ولی عاشق خدام♡یکی از راههای درمان غمگینترین بیماری دنیا صحبت با خداست "تاثیرش رو هر روز میبینم:)" وقتی حس کردی تنهاترینی، نیاز داشتی با کسی درد دل کنی اول باخدا حرف بزن♡ آقایون! درخواست ندین🗡
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
اتفاق بدی پیش اومده؟ حس میکنی بدبخت شدی؟ یه لحظه صبر کن. از خودت دور شو. توی تاریخ دور شو. اتفاق هایی رو به یاد بیار که فکر میکردی ازشون زنده بیرون نمیایی. چی شد؟گذشت. به اتفاق هایی فکر کن که توی طول تاریخ برای آدمها پیش اومده.به جنگ به قحطی به بیماری ها. حالا توی جغرافیا از خودت دورشو. به کشورهای دیگه فکر کن. به آدمهای دیگه. دردت در مقایسه با دردهایی که بشر متحمل شده چقدر بزرگه؟ چقدر عمیقه؟ من اینجوری با مسائلی ناخوشایند برخورد میکنم
هم وقتشو داری ... هم فرصتش پیش اومده ... هم کسی اصلا نمیفهمه ... ولی چون اشتباهه از انجام دادنش منصرف میشی...! این معنای دقیقه اصالته...راه پنهانی میخانه ندانند همه کس! جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر...!
میدونی من کی هستم؟ من یه دخترم که دنیا بهم یاد داد خودمو هم دوست داشته باشم! من خودمو باوجود نقصهام از بهترینها میدونم! خودمو تو آیینه جهان از زیباترینها میبینم و خودمو به راحتی وابسته و چرک نویس هیچ احساسی نمیکنم! مذهبی نیستم ولی عاشق خدام♡یکی از راههای درمان غمگینترین بیماری دنیا صحبت با خداست "تاثیرش رو هر روز میبینم:)" وقتی حس کردی تنهاترینی، نیاز داشتی با کسی درد دل کنی اول باخدا حرف بزن♡ آقایون! درخواست ندین🗡
ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…