اول بگم کاربری دست دو نفر مخصوصا از وقتی که دوست صمیمیم ازدواج کرده خانوادم اصلا رفتارشون فرق کرده میگن عرضه نداری حتی با پسری اشنا بشی
من کل زندگیمو درس خوندم هنوزم دارم درس میخونم ۲۲ سالمه معلمم او اول مدارس تیزهوشان بودم همه جا بورسیه چون وضعیت مالی خانوادم خوب نبود اخرشم سر همین قضیه رفتم فرهنگیان با رتبه ۳۰۰ الانم مدرک ارشدمو امسال میگیرم باز ارشد ثبت نام کردم درامدم خوبه دانش اموز دارم
ولی تو عمرم اصلا با پسرا حرف نزدم نمیزنم من بچه طلاقم قبلا هم از طرف عموم تعرض جنسی داشتم کلا از مردا میترسم
حس افتضاحی به ازدواج دارم شاید هرکی خواستگار های منو داشت تا الان ازدواج کرده بود جدی میگم ولی من نمیتونم
الان یه ماهه دیگه خانوادم بهم فشار میارن برو بیرون برو تو جامعه
قبلا اینجوری نبودند خیلی راضی بودن از این که با پسرا مار ندارم الان با زبون مامانبزرگم بهم گفت تو عرضه نداری دختر عموهات با هزار تا پسر بیرون میرن تو پسر میبینی فرار میکنی
راستش خیلی ناراحت شدم من اصلا تو فاز ازدواج نیستم
بابام هم بهم میگفت که همه هم سن و سال های تو ازدواج کردند دارن زندگیشونو میکنن تو خودتو با درس و کار پیر کردی
افسردگی گرفتی از فشار کاری زیاد هر هفته مریض میشی
ناراحتم نمیدونم چیکار کنم
خواستگار دارم اما من اصلا حس خوبی به ازدواج ندارم