پای همه بی پولیاش؛تحقیر شدنا؛ورشکست شدناش؛توهین و بی احترامی کردنا و همه ی بدبختیاش وایسادم پیش همه حتی پدرمادرش ک بهش میگن بی عرضه دفاع کردم ازش
حالا میخواد کاری رو شروع کنه ک کل درامدش رو باید قسط بده بهش میگم اینکارو نکن از لقمه ی کوچیک شروع کن؛میگه وایسا فقط با اینکار موفق بشم قلابم گیر کنه هرجا نشستم میگم ک تو پشتم نبودی…هیچوقت حمایتم نکردی…ریدم تو زندگی ای ک تو ساختی برا من…منبعد فقط اسممون تو شناسنامه ی همه هرکی بره دنبال کار خودش
هربار این حرفارو بهم میزنه توهینشو میکنه بعدش میاد میگه عصبانی بودم…
خسته شدم از شنیدن حرفایی ک حقم نیس؛خسته شدم از تحمل کردن زندگی ای که دوست داشته نمیشم؛کارام ب چشم نمیاد؛همیشه من تنها بودم اما اون شاکیه
کاش جایی برای رفتن داشتم 💔