نه دلم میاد کسیو نفرین کنم نه میتونم بی تفاوت باشم از خدا گله دارم
من تازه عقد کردم خانواده همسرم خانواده سرشناس و خوبی هستن واقعا تا الان جز احترام و خوبی نسبت به خودمو خانوادم ازشون ندیدم
خانواده من یه خانواده معمولی حتی رو به پایین من پدر مادرم تو نوزادی از هم جدا شدند مادرمو ندیدم با مادربزرگ پدری بزرگ شدم پدربزرگم بازنشسته بود و پدرم کارگر خواهرمم معلول که البته من هیچ وقت خجالت نمیکشم از خانوادم
اما پدرشوهرم رئیس دانشگاه مادرشوهرم روانشناس خواهرشوهرم پزشک خلاصه تحصیلات دارن
من خودمم تحصیلاتم از همسرم بالاتر البته هر دو معلمیم
از ۴ سال پیش مادرشوهرم خودش منو به همسرم معرفی کرد مدیر مدرسم بود قبول نمیکردم ۴ سال انقدر اومدن رفتن بلاخره قبول کردم
ولی الان که ازدواج کردم میشنوم تو خانوادشون میگن عروسشون مادر نداره عروس خانوادش سطح پایین عروس عجب شانسی داره
عمدا میان میگن وا ما تو عکسا مامانتو ندیدیم چرا
اینا چیزایی هستن که به گوش من میرسه همش میگم ببین چه چیزایی به خود خانواده همسرم میگن
مادرشوهرم نمیذاره اینا رو من بفهمم همه جا میگه عروسم نیست دخترمه
من عاشق خانوادمم افتخار میکنم بهشون ولی ای کاش انقدر ظالم نباشیم انقدر راحت دل نشکنیم
کی این حرف و حدیث ها تموم میشه نمیدونم