یکی از آشناها با شوهرش دوست بود
مادرشوهرش همراضی نبود به ازدواجپسرش با هزار بدبختی پسره مادر و پدرش رو برد و دختر رو گرفت من سنتی ازدواجکردم اینا دوست شوهرمبودن
گاهی ناراحت میشدممیگفتمکاش شوهر منم مثل این بوود چقدر با هم خوبن
پارسال پسره اومد پیش شوهرمگفته زنم بهم داره علنی خیانت میکنه چکار کنم
امسال طفلکمیگفت منمیبخشمش با همه دردی که بهم داده فقط طلاق نخواد بشینه بچه رو بزرگ کنه
یعنی واقعا هنگم اصلا نمیدونی اینا میمردن برای هم