بچها من نامزد بودم دیگه بنا شد عروسی نگیریم چون گفتم شوهرم گناه داره دستش تنگه
قرار شذ ی مهمونی کوچیک بگیریم
پدرشوهرم ب شوهرم گفت یا عروسی بگیر یا مهمونی اگه قرار مهمونی بگیری اخرشم میگن عروسی نگرف فلان
اینا درحالی ک پدرشوهرم ی هزار تومنم تا حالا کمکمون نکرد
دیشب پدر شوهرم اینا اومدن خونه ما
گفتن که اره من باید برا پسرم عروسی بگیرم حالا اونا میتونن پولشو بگیرین میتونن عروسی بگیرن
اینجوری گف
حالا شوهرم میکه زیاد رو حرف بابا حساب نکن میگم یعنی چی بابات اینو گفته مگه خونواده من مسخره آن یا من مسخره ام الان ب این هوا همه چی کنسل شد خب پس باید کمک کنه
اگ نمیتونس نباید میگف
چرا حرف الکی زد
و ....
نمیدونم چیکار کنم کلافه ام