وقتی جواب سونو گرافی اومد متوجه شدیم دختره، هرچقدر که من خوشحال و ذوق زده بودم شوهرم رنگشت پریده بود انگار آب یخ ریخته بودن رو سرش همش زیر لب میگفت حتما سونو گرافی اشتباه بوده از این اشتباهات زیاد میشه (شوهرم عاشق پسر بود )
شوهر من وقتی دخترم بهش میگفت بابایی داری میری بیرون منم با خودت میبری میگفت نه چون تو دختری. میوفتاد باباشو بغل کنه میگفت برو خودتو به من نمال همش از بی مسولیتی که مبادا بخواد بچه عادتش بشه و آقا زیر مسولیت بچه بره...
هرشب بهم میگفت مامان چرا بابا دوسمنداره منم با جملات الکی فقط دلداری میدادم
تا اینکه یه روز حال دخترم بد میشه وقتی بردمش دکتر گفت ناراحتی قلبی شدید داره و باید بستری بشه ،دکتر بهم گفت چیکار کردید با بچه تو این سن افسرده و ناراحته
پدرش نمیومد پیشش و میگفت چیزی نیست الکی شلوغش کردی
شبا بالای سرش گریه میکردم ، تا اینکه یه شب بهم گفت مامان چرا بابا نیومده عیادتم نکنه دوسم نداره؟
تا اینکه فرداش دخترمونو بر اثر حمله قلبی از دست میدم ،هیچکس باور نمیشد یه دختر ۱۲ ساله سکته کنه
انگار خودا میدونست ما لیاقت دختر زیبامونو نداشتیم
چند وقت پیش شوهرم میگفت تو سوپرمارکت یه بابایی دخترشو آورده بود موهاش انقد بلند بود دلم باز دختر خواست .گفتم خواهشا دیگه هوس دختر نکن اولی رو دیدیم چیکار کردی. خدا نکنه دختر بیا ری اولی رو چیکار کردی که دومی باشه .تو لیاقت دختر داشتنو نداری
شوهرم گفت دخترم خودش خبر داره براش چیکار کردم
گفتم تو یه مغازه بچه تو نمیبردی میگفتی دختره.
خلاصه که حسابی حالشو جا آوردم هوس بیخود نکنه
درکل خواستم بگم خواهش میکنم ، خواهش میکنم تا وقتی از آدم کنارتون مطمان نشدیم به فکر بچه نباشید ،نزارید تقاصشو بچتون بده