یه نفر بود تو دانشگاهمون رفتارای گزنده داشت
هیچ کس باهاش دوست نمیشد منم چن بار خواستم باهاش دوست شم چنان زخم زبونی زد ولش کردم بعد
وقتی سوار سرویس میشدیم صندلی بغلش جا نگه میداشت به همه میگف نشین جای دوستمه الان میاد
وقتی سرویس حرکتمیکرد میگف دوستم نیومد بیا بشین