مشکله من خونه شون زندگی کردن نبود مشکل من این بود شغل شوهرم جوری بود. که سه چهار روز در هفته شیفت بود و من باید تنها خونه شون میموندم.
دوهفته ای منو بزور نگه داشتن
خواهر شوهرم مجرد بود و مأمور شده بود هرجا میخوام برم باهام بیاد ینی شما فک کن تو ی شهر غریب بری سرکار و شوهرت نباشه و تو خونه شون باشی و هرجاااا بری خواهر شوهرت همراهت بیاد.هلاصه ما باهم رفتیم لیزر و به دوهفته همه چیز خوب بود. شوهرم ی روز گف ماشینو نمیبرم شیفت برای تو میزارم که راحت بری سرکار و برگردی.