پسر عموی شوهرم مرد.
شوهرم گفت نیم ساعت دیگه میام دنبالت.
منم گفتم باشه تااونموقع آماده میشم .
بعد اومد دنبالم دم در خونمون گفت بیا.
گفتم آماده شدم دارم غذا میخورم یک دقیقه دیگه میام دم در.
گفت باشه پس من میرم .
گفتم باشه.
رفت و چند دقیقه بعد زنگ زد ک منو مسخره میکنی؟ من دیگه نمیام.
گفتم خودت گفتی میرم.
خودت رفتی.میتونستی منتظر بمونی یک دقیقه رو.
خودت صبر نکردی.
خودت خودتو مسخره کردی.
منممسخره کردی ک میگی نمیام.
گفت گمشو بابا.
گفتم باشه.
بجا اینکه من بگممسخره کردی اون بمن میگه مسخره کردی هه