سلام
دوستان ما یکساله ازدواج کردیم وبا مادرشوهر زندگی میکنیم مادرشوهرم خیلی بهم علاقه نداره یعنی توی رفتارش بین منو جاریم متوجه شدم که منو دوس نداره فک میکنه منو به عنوان کلفت اورده شوهرم هم اوایل خیلی خوب بود ولی الان کاملا برعکس شده و تا اینکه یه روز در اومد بهم گفت من زن گرفتم که کار کنه بهش گفتم اگه واسه کار زن گرفتی مامانتم بود پرو در اومد بهم گفت تا مامانم راحت باشه
خیلی زندگی سختی رو دارم حتی توی دوران نامزدی شوهرم بهم خیانت کرد با یکی هم سن و سالهای مامانش که دوستای خانوادگی هستن و هنوز که هنوزه رفت و آمد خانوادگی دارن و جاریم هم میشه دختر همین زن عوضی
و کلا من سوختم به پای عشقم از قبل خیلی همسرمو دوس داشتم و وقتی اومد خواستگاری باچشم بسته جوابش رو مثبت دادم و اون کلی شرط گذاشت که من تک تکشو قبول کردم که الان مثل سگ پشیمونم که همه شرطاش درمورد زندگی با مامانش بود که الان تا میگم خونه جدا میخوام میگه روز اول بهت گفتم که شرایط من اینه و تو هم قبول کردی
فکر میکنم اصلا دوسم نداره من خونه بابام تک دختر بودم بخاطر همین خیلی اهل کار نبودم
اینجا که اومدم مث سگ ازم کار میکشن چندروز پیش ششتا بطری آب یخ زده رو باید حدود دویست متر توی حیاط جابه جا میکردم چون سنگین بودن منم دوتا دوتا میزاشتم توی ظرف میبردم شوهرم بهم گفت باید همشو باهم بلند کنی تا عادت کنی
یا یه جاهایی با دختر خاله هاش گرم میگیره من دوس ندارم ناراحت میشم چون قبلاً ازش خیانت دیدم بهم میگه اگه اعتماد نداری منم نمیخوام که اذیت شی برو خونه بابات