همسرم دوسه روزی بود که توی مجازی با یه خانم آشنا شده بود(خانم شروع کننده بود) کلی عکس رد وبدل کرده بودن ..شوهرم در طول روز و شب یه کلام با من که زنشم صحبت نمیکنه ولی با اون توی سه روز کلی صمیمی شده بود و ...از شانس بدش من فهمیدم و همه چی خراب شد ..دختره از این قیافه مصنوعیا بود ..در صورتیکه همیشه به من میگه دست به صورتت نزن همینجوری خوبی....خییییلی بهش اعتماد داشتم ولی.....😔
خلاصه که دلمو بدجور خون کرد ..خودشم خیلی گریه میکنه که ببخشمش .دوتا سیلی محکمم بهش زدم .... تهدید به طلاقش کردم ..احساس میکنم دیگه مال این زندگی نیستم ..نمیدونم چیکار کنم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم 😢😢😢😢😢خودتو ناراحت نکن دیگه گذشته رفته ..دیگه تکرار نکرد؟
غلط میکنه تکرار کنه به شدت بهم وابسته اس جوری که شبا اگر تو بغلش نباشم محاله بتونه بخوابه قشنگ روانی میشه تمرار کنه داغمو رو دلش میذارم چشامو موهامو جوونیمو دادم تو این یه سال تا یکم اروم تر شدم ولی هنوزم هربار یادش میفتم ۱ساعت اشک میریزم