همسرم دوسه روزی بود که توی مجازی با یه خانم آشنا شده بود(خانم شروع کننده بود) کلی عکس رد وبدل کرده بودن ..شوهرم در طول روز و شب یه کلام با من که زنشم صحبت نمیکنه ولی با اون توی سه روز کلی صمیمی شده بود و ...از شانس بدش من فهمیدم و همه چی خراب شد ..دختره از این قیافه مصنوعیا بود ..در صورتیکه همیشه به من میگه دست به صورتت نزن همینجوری خوبی....خییییلی بهش اعتماد داشتم ولی.....😔
خلاصه که دلمو بدجور خون کرد ..خودشم خیلی گریه میکنه که ببخشمش .دوتا سیلی محکمم بهش زدم .... تهدید به طلاقش کردم ..احساس میکنم دیگه مال این زندگی نیستم ..نمیدونم چیکار کنم
سلام دخترا، من چند ساله از سامانلعیا خرید میکنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدلهاشون رو اونجا میذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.
گفتم اگه کسی دنبالشون میگرده، از اینجا میتونه پیداشون کنه
هم وقتشو داری ... هم فرصتش پیش اومده ... هم کسی اصلا نمیفهمه ... ولی چون اشتباهه از انجام دادنش منصرف میشی...! این معنای دقیقه اصالته...راه پنهانی میخانه ندانند همه کس! جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر...!
تازه شروع کرده بودن بیشتر در مورد روزمرگی بود.مثلا شوهرم قانوناشو بهش گفته بود اینکه چه ساعتهایی پیام بدن و چه روزهایی ندن و ...کم کم داشت یخشون باز میشد که زدم تو پرشون