توی چند تا از تاپیکام به این موضوع اشاره کردم
من پدر شوهرم ک بشه پسر عموم به اسم صداش میکنم یکی از بچه های فامیل چند ماه پیش تازه زبون باز کرد یعنی همروبه اسم صدا بزنه و.... به خواهرم گفت خاله خواهرم خیلی سریع گفت من خاله نیستم من عسلم منم رو هم ک صدا کرد خودم بهش گفتم به من نگو خاله بهم بگو هلاله جون
کلا خانواده ی ما اینجوریه نمیدونم چرا بعضی وقتا بدم میاد پدر بزرگ شصت ساله رو به اسم صدا میزنیم
،دلم نمیخواد همرو به اسم صدا بزنم اما از لحاظی عادت کردم و نمیتونم یهو به عمم بگم عمه من عادت دارم عممو به اسم صدا میزنم حتی شوهر یکی از دختر عمو هام ک تقریبا همسنیم رو به اسم صدا میزنم و اونم اسممو میگه
الان همون دختر کوچولو تقریبا سه الی چهار سالشه انقدر پر رو شده ،، به من گفت میشه بهم ادامس بدی چون قورت میده گفتم ن نمیشه یهو یکی زد زیر گوشم البته اروم اون زوری نداره که... حس میکنم بخاطر همین چیزاست ک ادم اصلا کسیو به خاله و بزرگ تر نمیشناسه الان همون دختر عادت کرده منو به اسم صدا میزنه تهش یه جون هم میگه خواهرام رو هم همینطور اما حس خوبی به این چیزا ندارم
به نظرتون چیکار کنم الان هرچی میگم بهم بگو خاله کار از کار گذشته