همیشه دوست داشتم توی زندگیم کلی دوست داشته باشم که باهاشون برم بیرون و کلی خوش بگذرونم و از روزمرگی هام براش بگم هیچ وقت فکر نمیکردم زندگیم بشه همونی که ازش میترسیدم الان حتی یک نفرم تو زندگیم ندارم که درمورد امروز که یه اتفاق خوب برام افتاد رو براش بگم هیچ وقت دلیل تنهاییم رو نفهمیدم چرا من دوست داشتنی نیستم؟ چرا هیچ وقت کسی منو دوست نداشته؟جوری تنهام که یک ساله گوشیم زنگ نخورده خودمم و خودم
دیدی وقتی یکی میمیره چقدر عزیز میشه برای همه ؟ چی میشد یکمی از همین توجه هارو الان بهم بکنیم ؟
حتی گفتن یه شب بخیر یا صبح بخیر چقدر میتونه حال یه آدم رو عوض کنه
الان حتی کوچک ترین چیز ها هم شده برام حسرت مثل یه بیرون رفتن مثل یه دوست
واقعا چرا من باید همیشه توی زندگیم بهم بی توجهی بشه؟
دیگه اون آدم قبل نیستم نمیدونم چرا یهو همه چی عوض شد کمی درد و دل بود دوستان شبتون پر از آرامش باشه شبتون بخیر