2777
2789
عنوان

مشکلات عقد و عروسی

371 بازدید | 29 پست

سلام شبتون بخیر 

میخوام داستان فشار هایی که روم هست رو بگم و راهکار بخوام

2 سال نامزد بودم حدود 6 ماهه عقدم

اواخر شهریور که وام ازدواج گرفتیم 

قرار شد با پول یکیمون خونه اجاره کنیم با پول یکیمون مراسم بگیریم 

که خونمون رو اجاره کردیم و متاسفانه همون تایم شوهرم بیکار شد و مجبور شدیم اون وام دیگه رو باهاش کار راه بندازیم 

و امکان اینکه قرارداد خونه رو فسخ کنیم وجود نداشت 

منم نصف جهیزیه ای که خریده بودم رو چیده بودم 

قرار بر این شد که با شوهرم کار کنم 

و من یه شهر دیگه هسم و شوهرم یه شهر دیگه

با خانواده صحبت کردم که تا پول به دستمون برسه مراسم بگیریم با هم زندگی کنیم چون نمیتونسم هر روز برم و برگردم

2 ساعت فاصله داریم باهم

من دو روز رفتم خونه ی خودم بابام زنگ زد دبه در آورد 

گفت من آبرو دارم و هیچی برام جای ابرو رو نمیگیره که قلبم خیلی شکست 

گفت بیا خونه 

من ماشین رو میفروشمم عروسی میگیرم برین سر خونه زندگیتون 

شوهرم گفت من نمیتونم قبول کنم مسی برای عروسی بگیره 

دوماه هست که 3 روز در هفته خونه خودمم 3 روز خونه ی بابام

شوهرمم ماشینش رو دو شب پیش فروخت که باهاش مراسم بگیریم 

گفت من آبرو دارم و هیچی برام جای ابرو رو نمیگیره که قلبم خیلی شکست  گفت بیا خونه  من ماش ...

مراسم خیلی واجب بود ک ماشین زیر پاتو فروختین؟؟؟مخصوصا ک ی شهر دیگم زندگی میکنید ب ماشین نیاز دارین

میشه برا تو دلیم یه صلوات بفرستی که سالم بیاد تو بغلم❤️امیدوارم این حس نصیب همه منتظرا بشه و شمایی که این متن رو میخونی به خواستت برسی

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

واقعا نراسم انقد واجب نیست ک سرش دلخوری پیش بیاد

خدا رو مثل آدما فرض نکن. برای اون زمان مهم نیست. زمانش که شد، خودش خواسته ات رو بهت میده.زندگی من منشا تمام اتفاقای خوب دنیاست❤خدایا شکرت❤بعد ی سقط و یک سال اقدام بیبی چکم دوروز مونده ب ولادت پیامبرمون مثبت شد خدایا خودت مواظب تودلیم باش💚1402/9/7رفتمNT فندقم 12هفته و2 روزش بود و سالم،دکترم احتمال داد دختره ❤تودلیم ۱۴۰۳/۳/۱۴ساعت ۴به دنیا اومد 💛خدایا شکرت💜

پراید داشتیم که 160 تومن ارزش داشت ولی بخاطر فشار بابام 130 تومن فروختیم 

و 30 تومنش رو یکی از وام هامون رو تصفیه کردیم 

100 تومن دیگه داریم 

بابامم روز اول گفت که من دعوت گیر های خودمون رو شام میدم

حالا که درموردش صحبت کردیم میگه 

2 ماه دیگه دست نگهدارین 

یه ارث پدری دارن که 20 ساله قراره فروش بره و نمیره 

پول نداره و الکی چشم دوخته به اون زمین که فروخته نمیشه 

هم من و هم مامانم طلا داریم که بفروشه و هزینه ی شام فامیلش رو بده ولی نمیکنه 

از اون طرف شوهرم میگه من دیگه خسته شدم از این طرفم بابام میگه حالا نه 

دیوه نمیدونم چیکار کنم 

نمیدونم چی بگم به بابام که بزاره مراسم بگیرم برم سر خونه زندگیم 

تازه هنوز نصف جهیزیه هم نخریده اونوقت رفته 30چ نفر دعوت گیر نوشته

نمیدونم چیکار کنم بین پدرم و شوهرم موندم

من خودمم مراسم نمیخواستم شوهرم دوست داشت

ماشین واجب تر بود 

خدا رو مثل آدما فرض نکن. برای اون زمان مهم نیست. زمانش که شد، خودش خواسته ات رو بهت میده.زندگی من منشا تمام اتفاقای خوب دنیاست❤خدایا شکرت❤بعد ی سقط و یک سال اقدام بیبی چکم دوروز مونده ب ولادت پیامبرمون مثبت شد خدایا خودت مواظب تودلیم باش💚1402/9/7رفتمNT فندقم 12هفته و2 روزش بود و سالم،دکترم احتمال داد دختره ❤تودلیم ۱۴۰۳/۳/۱۴ساعت ۴به دنیا اومد 💛خدایا شکرت💜
بخاطر بابام که نمیزاشت باهم زندگی کنیم

ن منظورم اینه حتما باید مراسم میگرفتین خب ی جشن خودمونی یا ماه عسل بعدش میرفتبن سرزندگیتون ماشینم از دس نمیدادین

میشه برا تو دلیم یه صلوات بفرستی که سالم بیاد تو بغلم❤️امیدوارم این حس نصیب همه منتظرا بشه و شمایی که این متن رو میخونی به خواستت برسی

ببین ی چی میگم گوش کن ب حرف پدر مادرت گوش نکن بگو مهمون هاتو پول شامشون رو دادی ک هیچی ندادی حذف کن فقط جزئی اونم 10نفر تو لیست باشه اون شوهرت گناه داره ببین تو چه فشاری هست برو ب شوهرت دل داری بده خودتون کاراتون رو بکنید 

و ایما گذشت اونچه نباید ایگذشت ...باقی عمر هرچه بادا باد..🖤🍁
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792