مادرشوهرم سرما خورده بود شدید اومد خونه ما ازش نگهداری کردم خوب شد دخترش مریض شد زنگش زد بیا زنداداشت از من مراقبت کرده خوب شدم تو هم بیا بهت برسه تا خوب بشی اونم اومد من تند تند ابمیوه واب هویج بهشون میدادم خوب شدن الان خودم مریض شدم مادرشوهرم تنهام گذاشت رفت خونه دخترش گفت هر وقت خوب شدی میام در صورتیکه من از خودشون گرفتم شوهرمم میگه مامانم حق داره بره چون مریض میشه امروز کلی به حال مودم گریه مردم که چقدر بی کس وتنهام
بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی ست
در پیش باطلان جهان حرف حق مگو / منصور شد هلاک ز حق گفتن این چنین .......اسمم برگرفته از کتاب چرند و پرند دهخداست به معنای چرند بودن نظراتم نیست دوستان😐
دفعه بعد بگو من بدنم ضعیفه سریع از شما میگیرم طبعمون یکیه میآییم نمیتونم مراقبت کنم الآنم هوای خودتو داشته باش یا از شوهرت بخواه کمکت کنه با بحث کردن چیزی درست نمیشه