خونه نمی موندیم.. میرفتیم بیرون از خونه.بیشتر با دوستامون بودیم تا آخر شب..
اگرم خونه بودیم، شرطی پاسور بازی میکردیم. پی اس بازی میکردم اکثرااا.. خیلی کارا.. خیلی ام رویابافی میکردیم، روی کاغذ اونارو مینوشتیم یا به تصویر درمیاوردیم.. لذت بخش بود
هربار که میومد خونمون، یه بار من غذا درست میکردم، دفعه بعد که میومد نوبت اون بود.. دستپختشم عالیه..
وقتایی ام که کنار هم نبودیم، از سر شب تا خوده صبح تلفنی حرف میزدیم پای تلفن خوابمون میرفت.. بابام میومد گوشی رو از زیر گوشم برمیداشت،پتو میکشید روم.. دنیایی داشتیم