من ۴ سال تو رابطه با کسی ک علاقمندم هستم
تا اینکه ایشون شرایطش ب جایی رسید ک تخصصشو تهران قبول شد
من بهش گفتم قضیه ی مارو جدی کنه و ب خونوادش بگه دست دست میکرد
سر ی موضعی دعوا پیش اومد و ۱۰ روزی کات کردیم
تا اینکه بعدش خودش اومد سراغم
ولی با این شرط ک وقتی شرایطش رو داشت ب خونوادش بگه ن حالا منم قبول کردم
ولی با خودم تصمیمگرفتم باهاش باشم ولی اگه کسی قصد ازدواج داشت دیگه ن نگم و این فرصتارو از خودم نگیرم بخاطرش
حالا ی آقایی از طریق پیج دانشگاه پیامم دادن
شرایطش خوبه کارمند فولاده سربازی رفته خلاصه شرایط ی کیس ازدواج رو داره یکم قیافش معمولی رو ب پایینه متولد ۶۷
من متولد ۷۶ ام
من گفتم ن
کشش رابطه ی دور رو ندارم چون با bf هم از دوشهر مختلف هستیم
اصرار داره ک این فرصت اشنایی رو نگیرم ازش
حالا بنظرتون منچیکارکنم ؟؟؟
ته دلم خیلی ناراحتم هر وقت ی پیشنهاد جدید میشه غم عجیبی میشینه رو قلبم