رفته بودم کتابفروشی چشمم به یک کتاب خورد با عنوان (شکلات و داستان هایی برای تقویت روحیه زنان) منم که افسرده!!!به خودم گفتم فاطمه بیا و انقدر نسبت به روانشناسی انگیزشی و زرد گارد نگیر و مسخره نکن شاید واقعا اثر مثبت داشته باشه و کمکت کنه...خلاصه که خریدمش.
حالا نشستم داستان هاشو میخونم همه مدلشون مثلا اینجوریه:
ٱدلاید یک زن قوی و مستقل در استانه چهل سالگیهه که با وجود داشتن مدرک هاروارد و مدیریت بیزنس موفق دچار افسردگی و روزمرگی شده و فکر میکرد هیچوقت عشق زندگیشو پیدا نمیکنه در حالیکه یک روز در اوج ناامیدی به صورت غیر منتظره خدا اون رو با جک تاجر خوشتیپ و موفق تجهیزات پزشکی اشنا میکنه و عاشق هم میشن.بعد با هم ازدواج میکنن و بچه دار میشن و تا اخر عمر به خوبی و خوشی تو کلبه جنگلیشون زندگی میکنن!!!!!
خب اینجا اول باید بگم ٱدلاید بلانسب خیلی پی پی میخوره که با وجود داشتن پول و مدرک دانشگاهی و زندگی تو ٱمریکا افسرده اس!
دوم اینکه ٱدلاید اگه عقل داشت منتظر عشق واقعی نمیموند میرفت دنیا رومیگشت مگه تو ازدواج پی پی کردن واست؟؟!!!
سوم اینکه من نه تنها حالم بهتر نشد افسرده ترم شدم که اگه یکی با این شرایط هنوز از زندگیش راضی نیست پس ما دقیقا به چه امیدی زنده ایم!!!!
خلاصه که تف به روانشناسی زرد و انگیزشی و ٱدلاید و دغدغه هاش!