سر ی مسائلی دعوامون شد با رفیق همسرم با زنش و خودش دعوا کردیم بعد رفت و آمد نداشتم عروسیم نیومدن ولی شوهرم بعد عروسی میره خونشون تنهایی آشتی کرده بهش هر چقد میگم باز دعوامون میشه گوش نمیکنه میگم نرو
دقیقن همین مشکل تورو منم داشتم دقیقن همینطوری زنش با شوهرم خیلی راحت بود جوری که به منو شوهرم حسودی میکرد یبار که اومده بود خونمون گفت من گوشی ندارم و اینا میخام به یکی زنگ بزنم گوشیتو بده دادم به دوست پسر قبلیش زنگ زد بعد اون ماجرا یروز زنگ زد که شماره شوهرتو بده پسر عمم میگه من میشناسمش دادم شماره شوهرمو بهش اون روز به شوهرم زنگ زده بود که زنت گفته شماره دوست پسر قبلیاتو بده به من بعد همون شب به که به دوست پسرش زنگ زد تو خونم بود گفت دلم قورمه سبزی میخاد خونه پدرشوهرم نمیتونم بخورم درست نمیکنن منم دلم سوخت لوبیا نداشتم کارتمو دادم بره لوبیا بگیره منم بقیه کارامو بکنم به شوهرم گفته بود زنت بهم گفته برام پول بکش از کارت ولی به شوهرم نگو کلی حرف به شوهرم گفته بود پشت من جوری که شوهرم هنوز به من شک داره منم شوهرم که بهم گفت زنگ زدم به دختره همه چیو انکار کرد شوهرم گفت من قسم اینو خوردم که یه بلایی سرش بیارم دیگه همچین گوهی نخوره قهر بودیم باهاشون یه سالی میشد بعد دیدم شوهرم کم کم داره میره خونشون جوری که من زنگ میزدم کجایی میگرفت فوش میداد یا جواب نمیداد یبار شوهرم رفته بوده خونشون به دختره گفته برای پیامکای سیمکارتم رمز بزار پیام میدی زنم نبینه دختره رمز میزاره یادش میره شوهرم این زنو شوهرو میبره شهر باهم سیمکارت بگیرن زنگ زدم به شوهرم گفتم کجایی گفت با فلانی اومدم سیمکارت بگیرم شوهرش بعد گفتم زنشم هست؟ شوهرم گفت نه زنه از عمد صداشو درآورد من فهمیدم اونم هست بعد هی شوهرم میگفت نیست خونشون توی خونه پدرشوهرش اینا بود من رفتم درحیاطشون تو حیاطشون با مادرشوهرش وایستادم تا بیان صدای ماشینو شنیدم درو باز کردم اینا جاخوردن دختره نمیومد از ماشین پایین شوهرش درو باز کرد دستشو کشیدم اوردم تو حیاط گفتم از زندگی من چی میخای شوهرم جلوی اونا گرفت انقد کتکم زد اومدیم خونه بیشتر زد بعد به دختره زنگ زده بود که من بخاطر تو زنمو زدم بعد دیگه خانواده شوهرم همه چیو فهمیدن دیگه رفتنش کمتر شد و قطع شد بعد یه مدت شوهرم بهم پیام داد همینطوری که باهام حرف میزد گفت گرفتم زن فلانی رو ک.ر.د.م بخاطر کاری که با تو کرد هیچ وقت یادم نمیره چیکار باهام کردن بیشتر شوهرم توام عزیزم مراقب زندگیت باش
امضامو دلی مینویسم من توی ۱۴ سالگی صاحب یه دختر شدم خودم خیلی سختی کشیدم توی زندگیم از خدا فقط فقط خوشبختی دخترمو میخام🙏این بچه توی شهری که من دور از خانوادم بودم هم پدرم بود هم مادرم با هم بزرگ شدیم یه جاهایی عقل و شعور این بچه خیلی بیشتر از باباش بود😒انشالله که همه ی دخترا عاقبت بخیر بشن
اینارو گفتم اینجور روابط تهش یه چیزی هست مراقب زندگیت باش عزیز دلم من همچین لطمه ای خوردم تو مراقب باش با توجه به شناختی که از شوهرت داری یکاری بکن بیخیال نشین نزار طولانی شه
امضامو دلی مینویسم من توی ۱۴ سالگی صاحب یه دختر شدم خودم خیلی سختی کشیدم توی زندگیم از خدا فقط فقط خوشبختی دخترمو میخام🙏این بچه توی شهری که من دور از خانوادم بودم هم پدرم بود هم مادرم با هم بزرگ شدیم یه جاهایی عقل و شعور این بچه خیلی بیشتر از باباش بود😒انشالله که همه ی دخترا عاقبت بخیر بشن