من چندوقته به اطرافم نگاه میکنم و خاطراتمو مرور میکنم چیزی که متوجه شدم اینه که بیشتر مردم دوست دارن که باهاشون معمولی رو به بد رفتار شه
خوششون میاد... مازوخیسم دارن. این مردم همونایین که معلما وقتی تیکه بارونشون میکردن عاشقشون میشدن و هیچ وقت علیهشون چیزی نمیگفتن چون 'باحال' بود این رفتار هنجار شکن! درحالی که عملا داشتن توهین میکردن به ما...
اونوقت برعکس هرچی بیشتر خوب باشی و بفکرشون باشی فکر میکنن کارت بده که میخوای با اخلاقت جبرانش کنی... وقتی اخلاقت خوب باشه منتظرن ی آتوی کوچیک بگیرن که پولتو بخورن
من ارایشگرم توی لاین رنگ و مش تازه کارمو شروع کردم و واقعا نمیتونم به مشتریام مخصوصا اونایی که بزرگترن بگم 'تو' به جای 'شما' یکی از مشتریام وسط کار وقتی دکلره هاشو شستم یهو شروع کرد داد و بیداد که چرا اینقدر کندی سریع تر رنگو بذار من باید برم(درحالی که باهاش طی کرده بودم که کارش ترمیم دکلرست و طول میکشه و با اینحال نصف زمانی که تخمین میزدم هم طول نکشید کارش)
بعد من رنگا رو ریختم خودش همینشکلی اومد قاطی کرد باهم اکسیدان ریخت! و من قفل شده بودم نمیتونستم یک کلمه بگم بره بشینه دست به وسایلام نزنه... رنگو گذاشتم و اینشکلیه که ما باید چندبار رنگ بذاریم توی سرشور تا به اون رنگی که دلخواه مشتریه برسیم
رومو کردم اونور ی رنگ دیگه بیارم... پاشد رفت خودش سشوار کشید😐 و من زبون نداشتم بگم برای چی وسط کار من بلند شده... بعدشم رنگشو به من نشون داد گفت این اونی که من میخواستم نیست
با کلی التماس نشوندمش رو سرشور دوباره گذاشتم و اینبار به رنگی که میخواست رسید ولی با دعوا گفت که کارمو طول دادی و رنگشم الان معلوم نمیشه دوسه بار بشورم میره برای همین ۵۰۰ تومن تخفیف بده چون باید برم رنگ بخرم!
شاید اگه جدی بودم و اخم میکردم بدون هیچ ناراحتی ای میشست و هیچی هم نمیگفت و اخرشم به به چه چه میکرد ولی هیچی نگفتم و همش نگران بودم که دیرش نشه برای همین مستقیم همینو زد تو سرم! تازه با اینکه حتی یدونه تار موش آسیب ندیده بود...
متاسفانه انگار هرچی بدتر باشی احترامت بیشتره تازه دارم میفهمم چرا بقیه ی آرایشگرا اینقدر خشن حرف میزنن با مشتری و حتی اگه کارشون هم خراب شه میندازن گردن خودش!
این تازه یکی از مشتریام بود خیلیای دیگه هم بودن تقریبا همین داستان...