کاملا درکتون میکنم😔
منکه تخصصی ندارم اما طبق چیزی ک تجربه کردم
شرایط خیلی سختیه اما خب اگه با مراجعه به روانپزشک درمان نشدی هنوز یا حالا به هر دلیلی نمیخوای بری اگه کسی رو اطرافت داشته باشی ک خیلی بهش اعتماد داری خیلی دلسوزته با اون ارتباطات رو بیشتر کن
من کسی رو نداشتم یعنی داشتم ولی راحت نبودم جز همسرم
هرشب ک میومد میشستم کنارش یک ساعت بی دلیل فقط اشک میریختم اصلا سرزنش نشدم اصلا حس پشیمونی بهم نمیداد در صورتیکه خب نگران بود
فقط گوش شنوا بود و من چیزایی ک سر و ته نداشت میگفتم و اشک میریختم
بعد به مرور دیدم ک از صبحش گریه کردم بعد شب ک اومدم برای همسرم با تمام وجود اشک ریختم و تعریف کردم و اون گفت بشین و ببین ارزش این حجم از غصه رو داشته؟
به زبون ک میاوردم میدیدم نه واقعا ارزش نداشته و این همش بهانست و من افسردگی دارم...
از کتاب شروع کردم که ب چیزی فک نکنم تا دیروقت مشغول خوندن میشدم ک مبادا ذهنم به بیراهه بره کلاس کامپیوتر ثبت نام کردم سختم بود از خونه خارج شدن ولی برای نجات خودم اینکارارو امتحان کردم و تو اون کلاس کلی دوست خوب پیدا کردم ک دسته جمعی شبا باهم تا صبح تو مجازی درد و دل میکردیم و کم کم درد و دلا تبدیل شد به مسخره بازی و من دیگه ازون حالت خارج شدم و از بعد اون حالتام واقعا حس میکنم صبورتر و قویتر شدم خییییلی زیاد