همه چیز ساده شده زندگی عشق دوست داشتن عادت کردن و رفتن
گاه گاهی برایت لبخند میزدم یادت هست
آنگاه که لبخند میزدم چه عاشقانه نگاهم میکردی
شهامت میخواست سرد باشی و اما مثل من گرم لبخند بزنی
با آن همه خیانتی که تو در حقم کردی شهامت میخواست
من پذیرفته ام من پذیرفته ام که باید پذیرفت
برخی از آدم ها فقط میتوانند در قلبمان باقی بمانند
نه در زندگی
هوای این روز ها را دوست دارم میدانی چرا
مرا به هوای نداشته هایی میبرد که به تمام داشته هایم می ارزد
به همین خاطر هست که هوای این روز ها را دوست دارم
آدمی که دلتنگ است هیچ حرفی حالیش نیست
ای آدم های دور و برش برایش این همه فلسفه نبافید
او دلتنگ است میفهمید
سعی کردم آدم خوبی باشم ولی وقتم را برای اثباتش به دیگران تلف نکنم
تو هم سعی کن همیشه آنچه که درباره ی من میدانی را باور کنی
نه آنچه که پشت سر من میشنوی
من همان که دیده ای نه آنچه که شنیده ای این را باور کن
یادت باشد هیچ کس از تنهایی نمیمیرد فقط حرف آمدن که میشود
انتظار آدم را میکشد دلت که آرام نباشد
خنده ها و مسخره بازی هایت که هیچ بی خیالی هایت هم دردی دوا نمیکند
آرامم کن آرامم کن