خسته شدم انقد ک خانوادم میگن ب شوهرت بگو شوهرم میگ ب خانوادت بگو حالم داره از این وضع بهم میخوره ب شوخی بهش میگم 200 تومن بده برم باشگاه میگ ب مامانت بگو بده اون داره میگم مگ.خودت نمیگی زن قانونی من هستی بده دیگ زن خرج داره میگ پس اگ زن قانونی من هستی و میخوای خرجتو بدم هفته ای دو سه بار شب بیا پیشم بخواب پس وقتی نمیای و خونه باباتی خرجتم با هموناس دیگ مگ اینکه وقتی میریم بیرون دوس داشته باشم برات یچی بخرم میخرم
( قضیه ازین قراره مادر شوهرم ازدواج دوم کرده حالا شوهرش رفته جنوب واس کار تا دوسال شوهر منم جدا زندگی میکرد ازوقتی این رفته شوهرم بعد ده سال رفته دیگ با مامانش زندگی میکنه قبلش خونه پدر بزرگش بود حالا گیر داده باید هفته ای چند شب بیای خونه مامانم پیش من بخوابی منظورش رابطه نیس یعنی اینکه کنارش بخوابم پیشش باشم خانواده منم مخالفت کردن گفتن تو عقد دختر نباید شب خونه پسر بخوابه خودمم نمیخوام برم چون اونجا مادر شوهرم اذیتم میکنه حالا گیر داده ب این هرچی میگم میگ مگ تو میای شب خونه مامانم بخوابی چند وقت پیشام مامانش ب مامانم گفته بود تو نمیزاری دخترت بیاد پیش پسرم بخوابه با کمال پررویی گفته پسر من چون رابطه جنسی نداره اینطوری شده پسر منو عصبی کردید سر هرچیزی با ما دعوا میکنه درصورتی ک شوهرم ب من گفته ک تو عقد ازت رابطه نمیخوام مامانمم گفته بود اگ خیلی میخواد زنش پیشش باشه عروسی بگیره ببرتش)
حالا مگ تو سند ازدواج قید نشده از زمانی ک عقد خونده میشه نفقه زن کامل ب گردن پسره؟ روز محضرم شیخه برگشت بهش گفت از امروز نفقه این خانوم ب گردن توعه
من الان توقع ندارم بیاد همه هزینه هامو بده ولی از این طرز حرف زدنش بدم میاد