2821
2789
عنوان

سرگذشت

| مشاهده متن کامل بحث + 67077 بازدید | 580 پست

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

#اعتماد ۱۹۸


سوار ماشین شدیم و به سمت آموزشگاه ستاره راه افتادیم تمام مدت حمید هر بچه کوچیکی که می‌دید نشونم می‌داد و می‌گفت 

_ببین چقدر نازه ما هم می‌تونیم اینجوری پدر و مادر بشیم

 هر چقدر بهش می‌گفتم همچین چیزی ممکن نیست گوش نمی‌داد و حرف حرف خودش بود رسیدیم به آموزشگاه.

 ستاره همراه دو تا از دخترایی که تازه باهاشون دوست شده بود خارج شد لبخند روی لباش به من حس زندگی داد به سمتمون اومد و سوار ماشین شد.

 توی راه از کلاسش تعریف کرده و اتفاقاتی که افتاده انتظار داشتم حمید ما رو به خونه ببره اما مسیر خونه رو نمی‌رفت 

_حمید جان کجا داری میری؟

_ دارم میرم ی چیزی بخوریم حتماً که نباید همیشه تو خونه باشیم بعدم باید راجع به ی موضوع مهمی با ستاره صحبت کنیم به قول خودت ستاره باید در جریان باشه 

کلافه صداش کردم و گفتم 

_حمید خواهش می‌کنم بس کن 

_نازنین جان خواهش می‌کنم خواهش نکن من کوتاه بیا نیستم

ادامه دارد

آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

#اعتماد ۱۹۹


ستاره کنجکاو پرسید

_ چی شده؟ که منم باید در جریان قرار بگیرم حرف خاصیه ؟

_نه بابا جون چیزی نیست من و مامان ی تصمیمی گرفتیم که می‌خوایم به تو خبر بدیم

_ دارم استرس می‌گیرم میشه بهم بگین چه تصمیمیه خیلی می‌ترسم 

_نه بابا اصلاً نترس تصمیم خیلی خوبه می‌خوایم عضو جدید به خانوادمون اضافه کنیم

 چرخیدم تا واکنش ستاره رو ببینم لبخند کم رنگی زد و گفت

_ واقعا مامان بارداری؟

مشت محکمی به بازوی حمید کوبیدم و گفتم 

_نه مامان جان باردار کجا بود برا خودش نشسته فکر کرده که بچه‌دار بشیم ولکنم نیست هرچقدر بهش میگم هنوز حرفشو نزن زوده گوش نمی‌کنه 

_ولی خیلی خوبه که ی داداش یا خواهر کوچولو چیز بدی نیست

 حمید لبخند خبیثانه زد و گفت

_ چرا ی دونه بابا ممکنه چند تا باشن

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

#اعتماد ۲۰۰


سرمو چرخوندم سمت ستاره 

_این حرفا رو ول کن بابات داره از آرزوهاش میگه، چند تا چند تا انگار چه خبره 

_ میشه مامان ضد حال نزنی اتفاقاً خیلی هم خوبه چندتا بچه کوچیک داشته باشیم 

_ببین خانم ستاره هم راضیه و خوشحال فقط تویی که داری اذیت میکنی 

_چه اذیتی میکنم؟ دارم میگم بچه‌دار شدن به این راحتیا نیست سختی‌های دوران بارداری رو یادت رفته

_خدا میگه بعد از هر سختی آسانیه ی مدت سختی تحمل می‌کنی بعدم بچه بغل می‌کنیم مگه بده؟

 هیچ حرفی برای گفتن نداشتم بحث با حمید بی‌فایده بود و نمی‌خواست قبول کنه

ستاره‌ام با حمید همسو شده بود و مدام می‌گفت 

_ بچه خیلی خوبه و بچه‌دار بشید 

حمید مقابل بستنی فروشی توقف کرد 

_ اینجا بستنی‌های خیلی خوبی داره بیاید بریم بخوریم تا بعداً با همدیگه حرف بزنیم و به ی نتیجه کلی برسیم

 وارد بستنی فروشی شدیم هر کدوممون ی بستنی سفارش دادیم و منتظر موندیم تا برامون بیارن حمید رو به من و ستاره گفت

_ خونمون اندازش خیلی خوبه ولی باید قید اتاقای مهمونا رو بزنیم و بذاریم برای دو تا بچه‌ها 

_حالا از کجا معلوم دو تا باشه شاید من بتونم ی دونه به دنیا بیارم

_ نه عزیزم من صحبت کردم پرسیدم ی سری دکترا هستن کارایی می‌کنن بچه ها دوقلو میشه ما هم میریم پیش همونا هم سختی بارداریو ی بار می‌کشی زایمانشم ی باره هم برای بزرگ شدنشون سختیش ی دفعه است بعد دیگه بزرگ میشن راحت میشی

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

#اعتماد ۲۰۱


 کلافه نفسم رو مانند آه بیرون دادم و هیچ حرفی نزدم حمید و ستاره برنامه‌ریزی به دنیا آمدن بچه رو می‌کردند و از اونور دنبال این بودن که ببینن چه چیزایی باید بخرن منم دیگه ساکت نشسته بودم و هیچ حرفی نمی‌زدم.

 بستنی رو که خوردیم از اونجا بیرون زدیم تو مسیر من حرفی نمی‌زنم ستاره‌ام از کلاسش تعریف می‌کرد حمید رو بهش گفت

_ بابا بهتر نیست در کنار اینکلاس هنری ی کلاس کنکورم بری دیگه بالاخره باید بری دانشگاه یا نه؟

_ خیلی دوست دارم برم بابا خودمم داشتم بهش فکر می‌کردم ولی نمی‌دونم الان باید چیکار کنم

 به نظر من جلسه‌های مشاوره تو که داری میری با خانم مشاوره صحبت کن ی کلاس کنکورم برو اینجوری برات خیلی بهتره من دوست دارم که تو تحصیلات دانشگاهی داشته باشی

_ باشه چشم این دفعه که برم پیش مشاوره حتماً ازش سوال می‌پرسم که باید چیکار کنم و می‌تونم برم یا نه بعد اجازه داد میرم کلاس کنکور 

_الان ۱۷ سالت شده مگه نه ؟ خب دیگه یه چند وقت دیگه بری دانشگاه برای خودتم خوبه بابا

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

لدفا زود زود بزار

به جاهای حساسش رسیدیم

بلایک

وقتی متوجه احمق بودن طرف مقابلم میشم دیگه باهاش همکلام نمیشم،چون یسری هاشون توهم بسیار بدی به اسم "توهم دانستن" دارن 

#اعتماد ۲۰۲


ستاره که مشخص بود از خداشه بره دانشگاه هر کاری میکرد خوشحالیش رو نمیتونست پنهان کنه 

_کی باید برید مشاوره؟ 

سرم رو به سمت حمید چرخوندم 

_پس فردا باید بریم 

_میخوای خودتم در مورد بچه جدید باهاش حرف بزن 

_حمید این چه حرفیه؟ ما که مشکلی نداریم من حرف بزنم

خبیثانه خندید 

_پس خداروشکر تو راضی هستی دیگه 

تازه متوجه شدم توی چه تله ای افتادم چشم غره غلیظی بهش رفتم و به بیرون خیره شدم این مرد بیخیال این موضوع نمیشه 

_اما جدی نازنین برو ی دکتر زنان من واقعا بچه میخوام و ببین باید چیکار کنیم جون سنت بالاست مراقبتی چیزی نمیخواد؟ 

عمیقا دلم‌ میخواست تو دهنی محکمی به حمید بزنم ولی نمیشد مقابل خونه توقف کرده و پیاده شدیم خودش هم همراه ما وارد خونه شد

_ راستی امشب خونه خواهرم دعوتیم شهرام بهم زنگ زد گفت شام بیاید خونه ما 

_ی جوری مخالفت می‌کردی من اصلاً حوصله ندارم

_ این چه حرفیه برگردم بگم نمیام حالا ی شبه دیگه تحمل کن تموم میشه خواهرم مثلا می‌خواد جبران کنه

 چرخیدم به سمت ش لب زدم 

_این همه سال تحقیر توهین ی شبه قراره جبران شه؟

 لپمو کشید و گفت

_ نخیر ولی امشب اولین شب جبرانه

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

#اعتماد ۲۰۳


دو قدم ازم فاصله گرفت با خودم زمزمه کردم 

_جبرانش بخوره تو سرش زنیکه پر ادعا

 صدای بلند حمید به گوشم رسید 

_ دارم می‌شنوم اون خواهر منه خانوم

 بی‌اهمیت به حرفش مشغول کارم شدم ستاره هم به اتاقش رفت و بساط تارشو پهن کرد و شروع کرد به نقاشی کشیدن روی شیشه 

_ستاره جان مامان شب خونه عمه ت دعوتیم ی لباس درست حسابی بپوش می‌خوایم بریم اونجا 

چشماش ی جوری شد 

_نمیشه نریم؟

_ چرا دخترم؟

_ من خجالت می‌کشم از طرفیم الان هی می‌خوان سوال پیچ کنن و در موردش حرف بزنن منم بدم میاد

_ دخترم بابات حساس شده اگر بگیم نمیایم ناراحتی پیش میاد از طرفیم باید سعی کنی با این موضوع کنار بیای و برات عادی بشه اینجوری بهتره و اذیت نمی‌شی 

_اخه مامان واقعا برام سخته که بعد اون ماجرا بخوام توی جمع باشم 

_مشاوره ت گفت باید توی جمع های مختلف باشی یادته؟ بعدم دخترم دیدی در موردش حرف میزنن پاشو برو یا اصلا رک بگو در موردش حرف نزنید 

ادامه دارد 


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

فحش و ناسزا

rthccc | 56 ثانیه پیش
2791
2779
2792