2789
عنوان

سرگذشت

| مشاهده متن کامل بحث + 67132 بازدید | 580 پست

#اعتماد ۱۱۶


هر دو بهم حمله کردن و فحاشی میکردن حمید مقابلشون ایستاد و اجازه نمیداد نزدیکم بشن

_برید اونور نمیذارم بزنیدش

_برگشته میگه تو گونی بزرگ شدی باید ادبش کنم که بار اخرش باشه

_خواهر من خودت اول گفتی برو اونور نمیخوام بزنم، شهرام بیا زنتو جمع کن

_شهرام دستت به من بخوره دستتو قلم کردم

شهرام شوهر خواهر حمید بود و از ترس زنش جلو نمیرفت حمیدم بلند گفت

_همون شهرام بی عرضه بوده جمعت نکرده اگر مرد بود دوتا تو دهنی بهت میزد انقدر هار نمیشدی بیای سراغ من

از پشت حمید گفتم

_تو دهنی اولو خودت بهش بزن ادم شه

دوباره خواهر حمید اتیشی شد و ابنبار حمید گفت

_تو هیچی‌ نگو دیگه، ثریا خانم مراقبش باشه ی دقیقه حرف نزنه یا ببرش توی اتاق من اینارو اروم کنم

ثریا دستمو گرفت و به سمت اتاق برد صدای داد و بیداد خانواده شهرام کل خونه رو پر کرده بود

ثریا رو بهم گفت

_اینا چشونه؟

_چه میدونم، ادم نیستن که

_چیکارشون کردی انقدر عصبی هستن و ناراحت

_من بخدا جز نگرانی ستاره هیچ کاری به کسی ندارم فقط نشستم منتظر که ببینم خبری ازش میشه یا نه اینا خود درگیری دارن

صدای فریاد خواهر حمید به گوشم رسید

_بیا بیرون کثافت بیا بیرون بهت بگم بچه دزد کیه

ی دفعه از کوره در رفتم از جام بلند شدم در و باز کردم و با چند قدم بلند خودمو بهش رسوندم

ادامه دارد

آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



#اعتماد ۱۱۷


_اومدم بگو

همه از رفتارم شوکه شدن حتی فروزان که باهام سرجنگ داشت 

_بگو دیگه مگه نگفتی بیام بیرون اومدم الانم حسابی عصبی م چند روزه بچه م نیست و زندگیم بهم ریخته حرف بزن تا دونه دونه موهاتو بکنم و اون چشماتو در بیارم 

_دهنتو ببند بابا

پشتشو بهم کرد حمید پشتم ایستاد و میخواست با دست هاش محاصره م کنه 

_حمید اذیتم‌ نکن برو اونور

دست هاش رو پایین اورد خیلی جدی گفتم 

_الان کارتو بگو برو من باید بشینم منتظر که از کلانتری زنگ بزنن بگن ستاره کجاست ممکنه خبری ازش بشه داد و بیداد کنی صدای زنگو نشنوم بد میشه 

_واقعا جوری گم شده که بیخبر نشستید؟

حمید پرید وسط  

_اره بخدا ابجی چند روزه نه خواب داریم نه خوراک روزگارمون سیاهه 

_اسم منو چرا به عنوان بچه دزد دادید؟ 

ابرو بالا زدم 

_کسی اسم تورو به عنوان بچه دزد نداده من چون دیدن ستاره و معلم زبانی که تو معرفی کردی باهم دوستن و بهش مشکوکم به پلیسا اطلاعاتشو دادم گفتن اینو از کجا پیدا کردید یا کی معرفی کرده بهتون که بربم‌از اونم تحقیق کنیم شاید به نتیجه رسیدیم منم اسم تورو دادم کسی نگفته تو بچه دزدی 

_من فکر کردم منو به عنوان مجرم بهشون گفتید 

_اشتباه فکر کردی اصلا همچین فکری بکنی میتونی بگی اینا پدر و مادر هستن نگرانن حتما حواسشون نبوده برم مثل انسان درست ازشون بپرسم اوضاع ما الان جوریه حوصله خودمونم نداریم بعد تو قشون کشی میکنی؟

ادامه دارد


آشنا زخم میزد و غریبه مرحم میشد .

لایکم کنید لطفا

خدا چہ قشنگ میگه :  'وﷲیعلم‌مافی‌قلوبڪم' حواسم هست تو دلت چے میگذرھ:)♥️'️                                                            پناه برتو که بی صدا مرامیشنوی 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز