مادرم,همش بهم میگه تو برای ماچکار کردی ,تمام وقت زندگیمو گرفته ,از بچگی عمرمو.گرفته ,الانم ازدواج کردم ,مجرد بودم هرروز گریه میکردم از دستش ,بهم میگفت زود ازداواج کن برو دیگه ,چون با پدرم مشکل داشت ,باحرفاش با کنایه هاش ,موقعی که جوان بود اصلا بمن اهمیتی نمیداد ,الان که سنش رفته بالاتر میگه تو ازدواج کردی ,و دیگه مارو ول کردی ,همش دنبال اینی که به شوهر بی اهمیتت برسی ,شوهرمم واقعا همش برای خانوادش هست ,اما مادرم ,اینو میکوبه توی سرمن ,و میگه من برای آبرو شما ها وایسادم ,و خودمم با شوهرم هزار تا مشکل دارم ,و نمیدونم از کدومش بگم ,کسی رو ندارم باهاش درد ودل کنم ,تازه توی یک کلاس ثبت نام کردم اونم میگه همش میری کلاس ,دیگه خسته شدم ازین زندگی