وای دارم دیونه میشم ،مغزم خوره گرفته
تو شهرمون یه آگهی زده بودن که نیاز به یک خانم برای نظافت شرکت دارن که یکی از اقوام رفته بود. امروز پیشش بودم واسم تعریف کرد ، بعد که رفتن اونجا شرایط رو گفتند که یه آقای دکتری هست از شهر دیگه میاد اینجا به مدت یک ماه ، به یه خانم نیاز داره که صبحانه و وعده های غذایی همه چیز مهیا کنه و به هم محرم بشن و مشکلی نباشه و اینکه به خانمه گفته بوده اگر چیزی با چشماش دید انگار نه انگار .. یعنی رابطه ....ی و این .
که اقواممونم گفت فکر نمیکردم همچین موضوعی بگن ، و بدبخت ترسیده بود دیگه نرفت
وای خیلی میترسم ، چرا اینطورین آدما ، قلبم یجوریه
آخه
الآنم دهنم قفله ، نمیدونم چی بگم
فقط ذهنم مخدوشه ...
از صیغه بدم میاد ، حالم بهم میخوره اسمشو میشنوم چ برسه یکی صیغه کنه و ببینم .
اوووه
الان بی جنبه هاش میگن این موضوعه تاپیک میزنی ؟؟؟
خب ذهنم بهم ریخته قفل کرده ، هضم نمیتونم بکنم ...
حتی اینکه تو نت خوندم نوشته مجردها هم میتونن صیغه بشن هم برام یجوریه ....